Toggle stanza 1
غم نه‌تنها بر دلم نالید و بس
1

غم نه‌تنها بر دلم نالید و بس

عیش هم بر فرصتم خندید و بس

2

گر طواف‌ کعبهٔ درد آرزوست

می‌توان گرد دلم گردید و بس

3

چون ‌گلم زین باغ عبرت داده‌اند

آنقدر دامن که باید چید و بس

4

جاده چون طی شد حضور منزل است

رشته می‌باید به پا پیچید و بس

5

علم دانش یک قلم هیچ است و پوچ

اینقدر می‌بایدت فهمید و بس

6

صحبت دل با نفس معکوس بود

سبحه اینجا رشته‌ گردانید و بس

7

دل حرم تا دیر در خون می‌تپید

خانه راه خانه می‌پرسید و بس

8

چون شرر در راه ‌کس ‌گردی نبود

شرم فرصت چشم ما پوشید و بس

9

بر بهار عیش می‌نازد غنا

بیخبرکاین‌گل قناعت چید و بس

10

بیقرارم داشت درد احتیاج

ناله‌ای‌ کردم‌ که‌ کس نشنید و بس

11

منزل مقصود پرسیدم ز اشک

گفت باید یک مژه لغزید و بس

12

بیدل اسباب جهان چیزی نبود

زندگی خواب پریشان دید و بس

Sources

Persian text source: Ganjoor

غزل شمارهٔ 1742 — Ghazaliyat · ZindeRood