غزل شمارهٔ 1742
Poet: Bedil Dehlavi
Toggle stanza 1غم نهتنها بر دلم نالید و بس
11
غم نهتنها بر دلم نالید و بس
عیش هم بر فرصتم خندید و بس
22
گر طواف کعبهٔ درد آرزوست
میتوان گرد دلم گردید و بس
33
چون گلم زین باغ عبرت دادهاند
آنقدر دامن که باید چید و بس
44
جاده چون طی شد حضور منزل است
رشته میباید به پا پیچید و بس
55
علم دانش یک قلم هیچ است و پوچ
اینقدر میبایدت فهمید و بس
66
صحبت دل با نفس معکوس بود
سبحه اینجا رشته گردانید و بس
77
دل حرم تا دیر در خون میتپید
خانه راه خانه میپرسید و بس
88
چون شرر در راه کس گردی نبود
شرم فرصت چشم ما پوشید و بس
99
بر بهار عیش مینازد غنا
بیخبرکاینگل قناعت چید و بس
1010
بیقرارم داشت درد احتیاج
نالهای کردم که کس نشنید و بس
1111
منزل مقصود پرسیدم ز اشک
گفت باید یک مژه لغزید و بس
1212
بیدل اسباب جهان چیزی نبود
زندگی خواب پریشان دید و بس
Sources
Persian text source: Ganjoor

