غزل شمارهٔ 1744
Toggle stanza 1پر تیرهروزم از من بی پا و سر مپرس
11
پر تیرهروزم از من بی پا و سر مپرس
خاکم به باد تا ندهی از سحر مپرس
22
در دل برون دل چو نفس بال میزنم
آوارگی گل وطن است از سفر مپرس
33
صبح آن زمان که عرض نفس داد شبنم است
پروازم آب میشود از بال و پر مپرس
44
هستی فسانه است کجا هجر و کو وصال
تعبیر خوابت اینکه شنیدی دگر مپرس
55
گشتیم غرق صد عرق ننگ از اعتبار
دریا ز سرگذشت رموز گهر مپرس
66
ما بیخودان ز معنی خود سخت غافلیم
هرچند سنگ آینه است از شرر مپرس
77
فرسود چارهای که طرف شد به رنج دهر
با صندل از معاملهٔ دردسر مپرس
88
هرکس درین بساط سراغ خودست و بس
نارفته در سواد عدم زان کمر مپرس
99
دل را به فهم معنی آن جلوه بار نیست
ناز پری ز کارگه شیشهگر مپرس
1010
ثبت است رمز عشق به سطر زبان لال
مضمون نامه اینکه ز قاصد خبر مپرس
1111
بیدل نگفتنی است حدیث جهان رنگ
صد بار بیش گفتم از این بیشتر مپرس
Sources
Persian text source: Ganjoor

