بخش 2 - الحكایة و التمثیل
Toggle stanza 1ظالمان کردند مردی را اسیر
11
ظالمان کردند مردی را اسیر
ریختند آبی برو چون زمهریر
22
میزدندش چوب و او میگفت زار
دست من گیر ای خدای کامگار
33
شیخ مهنه میگذشت آنجایگاه
خادمی گفتش که ای سلطان راه
44
گر از ایشانش شفاعت میکنی
همچنان دانم که طاعت میکنی
55
این شفاعت گفت چون آرم بجای
کین زمان یاد آمد او را از خدای
66
هر کرا این لحظه آید یاد ازو
دل دریده سر بریده باد ازو
77
یاد آن بهتر که آرام آورد
مار را چون مور در دام آورد
Sources
Persian text source: Ganjoor

