بخش 2 - الحكایة و التمثیل

Toggle stanza 1
ظالمان کردند مردی را اسیر
1

ظالمان کردند مردی را اسیر

ریختند آبی برو چون زمهریر

2

میزدندش چوب و او میگفت زار

دست من گیر ای خدای کامگار

3

شیخ مهنه میگذشت آنجایگاه

خادمی گفتش که ای سلطان راه

4

گر از ایشانش شفاعت میکنی

همچنان دانم که طاعت میکنی

5

این شفاعت گفت چون آرم بجای

کین زمان یاد آمد او را از خدای

6

هر کرا این لحظه آید یاد ازو

دل دریده سر بریده باد ازو

7

یاد آن بهتر که آرام آورد

مار را چون مور در دام آورد

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور