بخش 3 - الحكایة و التمثیل

Toggle stanza 1
گشت محمود و ایاز دلنواز
1

گشت محمود و ایاز دلنواز

هردو در میدان غزنین گوی باز

2

هر دو با هم گوی تنها باختند

گوی همچون عشق زیبا باختند

3

گاه این یک اسب تاخت و گاه آن

گاه این یک گوی باخت و گاه آن

4

ز آرزوی آن غلام و پادشاه

گشت چوگان آسمان و گوی ماه

5

گرد میدان عالمی نظارگی

فتنهٔ هر دو شده یکبارگی

6

چون بماندند آن دو مرغ دلنواز

در بر یکدیگر استادند باز

7

شاه گفتش ای جهان روشن ز تو

به تو میبازی ز من یا من ز تو

8

گفت شه فتوی کند از رای خویش

شه یکی نظارگی را خواند پیش

9

گفت گوی از ما که به بازد بگوی

اسب در میدان که به تازد بگوی

10

بود آن نظارگی صاحب نظر

گفت چشمم کور باد ای دادگر

11

گر شما را من دو تن میدیده ام

جز یکی نیست اینچه من میدیده ام

12

چون نگه کردم بشاه حق شناس

بود از سر تا قدم جمله ایاس

13

چون ایاست را نگه کردم نهان

بود هفت اعضای او شاه جهان

14

گر دو تن را در نظر آوردمی

در میان هر دو حکمی کردمی

15

لیک چون هر دو یکی دیدم عیان

حکم نتوان کرد هرگز درمیان

16

چون سخن شایسته گفت آن مرد راه

گوهر بازو درو انداخت شاه

17

تا بود معشوق را در خود نظر

عاشق از وی کی تواند خورد بر

18

تا نظر معشوق را بر عاشق است

جان عاشق عشق او را لایق است

19

هر دو را بر یکدگر باید نظر

تاخورد آن بر ازین این زان دگر

20

هر دو میباینده یک ذات آمده

بی دو بودن در ملاقات آمده

Audio

No recording yet. Be the first to share your voice.

Line-by-line audio timing is not yet available for this poem.

Sources

Persian text source: Ganjoor

Conversation

Reader comments

Add context, ask a question, or respond thoughtfully. Comments may be moderated.

0 / 2000 characters
Loading…