بخش 5 - الحكایة و التمثیل

Toggle stanza 1
رفت آن غافل سوی مسجد فراز
1

رفت آن غافل سوی مسجد فراز

تا کسی دم زد بپرداخت از نماز

2

نه سجودی کرد لایق نه رکوع

خواست کز مسجد کند عزم رجوع

3

بود در مسجد یکی مجنون مست

بادلی پر شور و با سنگی بدست

4

مرد را گفتا که هین ای حیله جوی

این نماز اینجا کرا کردی بگوی

5

گفت آن کاهل نمازش کاین نماز

کردم از بهر خدای بی نیاز

6

مرد مجنون گفت از آن گویم همی

وین نشان از تو از آن جویم همی

7

کاین نماز از بهر حق گر کرده ای

بس که این سنگم تو بر سر خورده ای

8

مرد گفتا روز بس بیگاه بود

زان نماز من چنین کوتاه بود

9

نیستت یک ذره آگاهی ز خویش

دشمن خویشی چه میجوئی ز خویش

10

خلق کشتن بر اجل نتوان نهاد

این عمل جز بر امل نتوان نهاد

11

چون امل بسیار و چون عمر اندکست

گر بسی اندک شود کم چه شکست

12

هفتهٔ ماندست و باقی رفته عمر

تو چه خواهی کرد این یک هفته عمر

13

در چنین عمری که بیش از برق نیست

گر بخندی گر بگریی فرق نیست

14

عمر چون بگذشت اگر شیر آمدی

از سر یک موی در زیر آمدی

Audio

No recording yet. Be the first to share your voice.

Line-by-line audio timing is not yet available for this poem.

Sources

Persian text source: Ganjoor

Conversation

Reader comments

Add context, ask a question, or respond thoughtfully. Comments may be moderated.

0 / 2000 characters
Loading…