بخش 3 - الحكایة و التمثیل
Toggle stanza 1در رهی محمود میشد با سپاه
11
در رهی محمود میشد با سپاه
از سپاه و پیل او عالم سیاه
22
هم زمین همچون فلک بود از شرار
هم فلک همچون زمین بود از غبار
33
گاو گردون و زمین از بانگ کوس
هردو قانع گشته از یک من سبوس
44
بود پیش راه در ویرانهٔ
بر سر دیوار اودیوانهٔ
55
چون بدید از دور روی شهریار
گفت ای سرگشتهٔ فرتوت کار
66
این همه پیل و سپاه و کار چیست
وین همه آشوب و گیر و دار چیست
77
گفت تا با این همه از پیش و پس
گردهٔ نان میخورم هر روز بس
88
مرد مجنون گفت من خوش میخورم
زانکه من بی این همه شش میخورم
99
چون نصیبت زین همه یک مانده ست
گرد کردن این همه بی فائده ست
Audio
Line-by-line audio timing is not yet available for this poem.
Sources
Persian text source: Ganjoor
Conversation
Reader comments
Add context, ask a question, or respond thoughtfully. Comments may be moderated.
Loading…

