شمارهٔ 73
Poet: Attar
Toggle stanza 1شمع آمد و گفت: کار باید کرد
11
شمع آمد و گفت: کار باید کرد
تادر آتش بر بفرازم گردن
22
صد بار اگر سرم ببرند از تن
من میخندم روی ندارد مردن
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
این بنده مراعات نداند کردن
زیرا که به گل رفته فرو تا گردن
RumiDivan-e ShamsRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 1428
من بیرخ تو باده ندانم خوردن
بیدست تو من مهره ندانم بردن
RumiDivan-e ShamsRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 1511
هر روز خوش است منزلی بسپردن
چون آب روان و فارغ از افسردن
RumiDivan-e ShamsRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 1519
از بهر دل یکی به دست آوردن
مطبوع نباشد دگری آزردن
SaadiMawaʿizMufradatشمارهٔ 58
آزار ترا گرچه نهادم گردن
غم خورد مرا غمم نخواهی خوردن
SanaiDivan-e AshʿarRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 307
ای خاصیتِ لعل تو جان پروردن
تا کی ز سر زلف تو غارت کردن
AttarMukhtar-namehباب سی و پنجم: در صفت روی و زلف معشوقشمارهٔ 57
Sources
Persian text source: Ganjoor

