Toggle stanza 1
آواز آمد مرا که در جستن دوست
1

آواز آمد مرا که در جستن دوست

شرط است ز پیش مغز، بشکستن پوست

2

هر عضو ترا جدا جدا میبُرّیم

این سهل بود بلا ز وارستن اوست

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

از دوستی دوست نگنجم در پوست

در پوست نگنجم که شهم سخت نکوست

RumiDivan-e ShamsRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 154

امشب منم و طواف کاشانهٔ دوست

میگردم تا بصبح در خانهٔ دوست

RumiDivan-e ShamsRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 170

ای بی‌خبر از مغز شده غره بپوست

هشدار که در میان جان داری دوست

RumiDivan-e ShamsRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 180

خواهی که ترا کشف شود هستی دوست

بر رو به درون مغز و برخیز ز پوست

RumiDivan-e ShamsRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 294

دلدار اگر مرا بِدِراند پوست

افغان نکنم نگویم این درد از اوست

RumiDivan-e ShamsRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 322

عشق آمد و شد چو خونم اندر رگ و پوست

تا کرد مرا تهی و پر کرد از دوست

RumiDivan-e ShamsRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 360

از بس که بیازرد دل دشمن و دوست

گویی به گناه مسخ کردندش پوست

SaadiDivan-e AshʿarRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 20

ای در دل من رفته چو خون در رگ و پوست

هرچ آن به سر آیدم ز دست تو نکوست

SaadiDivan-e AshʿarRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 21

چون حال بدم در نظر دوست نکوست

دشمن ز جفا گو ز تنم برکن پوست

SaadiDivan-e AshʿarRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 22

غازی ز پی شهادت اندر تک و پوست

وآن را که غم تو کُشت، فاضل‌تر ازوست

SaadiDivan-e AshʿarRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 23

Sources

Persian text source: Ganjoor