نارضا بودن ایاز از اینکه محمود سلطنت را به او داد
Poet: Attar
Metre: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
Poetic form: Masnavi
Reciter: آزاده
Toggle stanza 1گفت ایاز خاص را محمود خواند
11
گفت ایاز خاص را محمود خواند
تاج دارش کرد و بر تختش نشاند
22
گفت شاهی دادمت، لشگر تراست
پادشاهی کن که این کشور تراست
33
آن همیخواهم که تو شاهی کنی
حلقه در گوش مه و ماهی کنی
44
هرکه آن بشنود از خیل و سپاه
جمله را شد چشم از آن غیرت سیاه
55
هر کسی میگفت شاهی با غلام
در جهان هرگز نکرد این احترام
66
لیک آن ساعت ایاز هوشیار
میگریست از کار سلطان زار زار
77
جمله گفتندش که تو دیوانهای
میندانی وز خرد بیگانهای
88
چون به سلطانی رسیدی ای غلام
چیست چندین گریه، بنشین شادکام
99
داد ایاز آن قوم را حالی جواب
گفت بس دورید از راه صواب
1010
نیستی آگه که شاه انجمن
دور میاندازدم از خویشتن
1111
میدهد مشغولیم تا من ز شاه
بازمانم دور مشغول سپاه
1212
گر به حکم من کند ملک جهان
من نگردم غایب از وی یک زمان
1313
هرچ گوید آن توانم کرد و بس
لیک ازو دوری نجویم یک نفس
1414
من چه خواهم کرد ملک و کار او
ملکت من بس بود دیدار او
1515
گر تو مرد طالبی و حقشناس
بندگی کردن درآموز از ایاس
1616
ای به روز و شب معطل مانده
همچنان بر گام اول مانده
1717
هر شبی از بهر تو ای بوالفضول
میکنند از اوج جباری نزول
1818
تو ز جای خود چو مردی بیادب
برنگیری گام، نه روز و نه شب
1919
آمدند از اوج عزت پیش باز
تو ز پس رفتی و کردی احتراز
2020
ای دریغا نیستی تو مرد این
با که بتوان گفت آخر درد این
2121
تا بهشت و دوزخت در ره بود
جان توزین رازکی آگه بود
2222
چون ازین هر دو برون آیی تمام
صبح این دولت برونت آید ز شام
2323
گلشن جنت نه این اصحاب راست
زانک علیون ذوی الالباب راست
2424
تو چو مردان، این بدین ده آن بدان
درگذر، نه دل بدین ده نه بدان
2525
چون ز هر دو درگذشتی فرد تو
گر زنی باشی تو باشی مرد تو

