پیام خداوند به بندگان توسط داود
Toggle stanza 1حق تعالی گفت ای داود پاک
11
حق تعالی گفت ای داود پاک
بندگانم را بگو کای مشت خاک
22
گرنه دوزخ نه بهشتستی مرا
بندگی کردن نه زشتستی مرا
33
گر نبودی هیچ نور و هیچ نار
نیستی با من شما را هیچ کار
44
من چو استحقاق آن دارم عظیم
میپرستیدیم نه از اومید و بیم
55
گر رجا و خوف نه در پی بدی
پس شما را کار با من کی بدی
66
میسزد چون من خداوندم مدام
کز میان جان پرستیدم مدام
77
بنده را گو بازکش از غیر دست
پس به استحقاق ما را میپرست
88
هرچ آن جز ما بود در هم فکن
چون فکندی بر همش در هم شکن
99
چون شکستی، پاک در هم سوز تو
جمع کن خاکسترش یک روز تو
1010
این همه خاکستر آنگه برفشان
تا شود از باد عزت بینشان
1111
چون چنین کردی ترا آید کنون
آنچ میجویی ز خاکستر برون
1212
گر ترا مشغول خلد و حور کرد
تو یقین دان کان ز خویشت دور کرد

