Toggle stanza 1
دوش ناگه آمد و در جان نشست
1
دوش ناگه آمد و در جان نشست
خانه ویران کرد و در پیشان نشست
2
عالمی بر منظر معمور بود
او چرا در خانهٔ ویران نشست
3
گنج در جای خراب اولی‌تر است
گنج بود او در خرابی زان نشست
4
هیچ یوسف دیده‌ای کز تخت و تاج
چون دلش بگرفت در زندان نشست‌‌؟
5
گرچه پیدا برد دل از دست من
آمد و بر جان من پنهان نشست
6
چون مرا تنها بدید آن ماه‌روی
گفت تنها بیش ازین نتوان نشست
7
جان بده وانگه نشستِ ما طلب
کی توان ، با جان برِ جانان نشست
8
از سر جان چون تو برخیزی تمام
من کنم آن ساعتت در جان نشست
9
چون ز جانان این سخن بشنید جان
خویش را درباخت و سرگردان نشست
10
خویشتن را خویشتن آن وقت دید
کاو چو گویی در خم چوگان نشست
11
دایما در نیستی سرگشته بود
زان چنین عطار زان حیران نشست

Audio

Choose a reciter

0:000:00

Sources

Persian text source: Ganjoor

Audio source: Ganjoor

غزل شمارهٔ 70 — Divan-e Ashʿar · ZindeRood