غزل شمارهٔ 280
Toggle stanza 1سرمست به بوستان برآمد
11
سرمست به بوستان برآمد
از سرو و ز گل فغان برآمد
22
با حسن نظارهٔ رخش کرد
هر گل که ز بوستان برآمد
33
نرگس چو بدید چشم مستش
مخمور ز گلستان برآمد
44
چون لاله فروغ روی او یافت
دلسوخته شد ز جان برآمد
55
سوسن چو ز بندگی او گفت
آزاده و ده زبان برآمد
66
بگذشت به کاروان چو یوسف
فریاد ز کاروان برآمد
77
از شیرینی خندهٔ اوست
هر شور که از جهان برآمد
88
وز سر تیزی غمزهٔ اوست
هر تیر که از کمان برآمد
99
کردم شکری طلب ز تنگش
از شرم رخش چنان برآمد
1010
کز روی چو گلستانش گویی
صد دستهٔ ارغوان برآمد
1111
خورشید رخ ستاره ریزش
از کنگرهٔ عیان برآمد
1212
از یک یک ذرهٔ دو عالم
ماهی مه از آسمان برآمد
1313
در خود نگریستم بدان نور
نقشیم به امتحان برآمد
1414
یک موی حجاب در میان بود
چون موی تنم از آن برآمد
1515
در حقه مکن مرا که کارم
زان حقهٔ درفشان برآمد
1616
از هر دو جهان کناره کردم
اندوه تو از میان برآمد
1717
هر مرغ که کرد وصفت آغاز
آواره ز آشیان برآمد
1818
زیرا که به وصفت از دو عالم
آوازهٔ بی نشان برآمد
1919
در وصف تو شد فرید خیره
وز دانش و از بیان برآمد

