غزل شمارهٔ 281
Toggle stanza 1چو ترک سیم برم صبحدم ز خواب درآمد
11
چو ترک سیم برم صبحدم ز خواب درآمد
مرا ز خواب برانگیخت و با شراب درآمد
22
به صد شتاب برون رفت عقل جامه به دندان
چو دید دیده که آن بت به صد شتاب درآمد
33
چو زلف او دل پر تاب من ببرد به غارت
ز زلف او به دل من هزار تاب درآمد
44
خراب گشتم و بیخود اگر چه باده نخوردم
چو ترک من ز سر بیخودی خراب درآمد
55
نهاد شمع و شرابی که شیشه شعله زد از وی
چو باد خورد چو آتش به کار آب درآمد
66
شراب و شاهد و شمع و من و ز گوشهٔ مجلس
همی نسیم گل و نور ماهتاب درآمد
77
شکست توبهٔ سنگینم آبگینه چنان خوش
کزان خوشی به دل من صد اضطراب درآمد
88
چو توبهٔ من بی دل شکستی ای بت دلبر
نمک بده ز لبت کز دلم کباب درآمد
99
بیار باده و زلفت گره مزن به ستیزه
که فتنه از گره زلف تو ز خواب درآمد
1010
شراب نوش که از سرخی رخ چو گل تو
هزار زردی خجلت به آفتاب درآمد
1111
که مینماید عطار را رهی که گریزد
که همچو سیل ز هر سو نبید ناب درآمد

