غزل شمارهٔ 528
Toggle stanza 1چون من ز همه عالم ترسا بچهای دارم
11
چون من ز همه عالم ترسا بچهای دارم
دانم که ز ترسایی هرگز نبود عارم
22
تا زلف چو زنارش دیدم به کنار مه
پیوسته میان خود بربسته به زنارم
33
تا از شکن زلفش شد کشف مرا صد سر
برخاست ز پیش دل اقرارم و انکارم
44
هر لحظه به رغم من در زلف دهد تابی
با تاب چنان زلفی من تاب نمیآرم
55
چون از سر هر مویش صد فتنه فرو بارد
از هر مژه طوفانی چون ابر فروبارم
66
آن رفت که میآمد از دست مرا کاری
اکنون چو سر زلفش، از دست بشد کارم
77
هر شب ز فراق او چون شمع همی سوزم
واو بر صفت شمعی هر روز کشد زارم
88
گفتم به جز از عشوه چیزی نفروشی تو
بفروخت جهان بر من زیرا که خریدارم
99
نه در صف درویشی شایستهٔ آن ماهم
نه در ره ترسایی اهلیت او دارم
1010
نه مرد مناجاتم نه رند خراباتم
نه محرم محرابم نه در خور خمارم
1111
نه مؤمن توحیدم نه مشرک تقلیدم
نه منکر تحقیقم نه واقف اسرارم
1212
از بس که چو کرم قز بر خویش تنم پرده
پیوسته چو کردم قز در پردهٔ پندارم
1313
از زحمت عطارم بندی است قوی در ره
کو کس که کند فارغ از زحمت عطارم
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
در آینه چون بینم نقش تو به گفت آرم
آیینه نخواهد دم ای وای ز گفتارم
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 1453
توبه نکنم هرگز زین جرم که من دارم
زان کس که کند توبه زین واقعه بیزارم
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 1456
من خفته وشم اما بس آگه و بیدارم
هر چند که بیهوشم در کار تو هشیارم
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 1457
یک لحظه و یک ساعت دست از تو نمیدارم
زیرا که توی کارم زیرا که توی بارم
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 1458
تا عاشق آن یارم بیکارم و بر کارم
سرگشته و پابرجا ماننده پرگارم
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 1459

