غزل شمارهٔ 6
Poet: Attar
Toggle stanza 1گر سیر نشد تو را دل از ما
11
گر سیر نشد تو را دل از ما
یک لحظه مباش غافل از ما
22
در آتش دل بسر همی گرد
مانندهٔ مرغ بسمل از ما
33
تر میگردان به خون دیده
هر روز هزار منزل از ما
44
چون ابر بهار میگری زار
تا خاک ز خون کنی گل از ما
55
آخر به چه میل همچو خامان
گه گاه بگیردت دل از ما
66
یا در غم ما تمام پیوند
یا رشتهٔ عشق بگسل از ما
77
مگریز ز ما اگرچه نامد
جز رنج و بلات حاصل از ما
88
کز هر رنجی گشاده گردد
صد گنج طلسم مشکل از ما
99
عطار در این مقام چون است
دیوانهٔ عشق و عاقل از ما

