غزل شمارهٔ 5
Poet: Attar
Toggle stanza 1سوختی جانم چه میسازی مرا
11
سوختی جانم چه میسازی مرا
بر سر افتادم چه میتازی مرا
22
در رهت افتادهام بر بوی آنک
بوک بر گیری و بنوازی مرا
33
لیک میترسم که هرگز تا ابد
بر نخیزم گر بیندازی مرا
44
بندهٔ بیچاره گر میبایدت
آمدم تا چارهای سازی مرا
55
چون شدم پروانهٔ شمع رخت
همچو شمعی چند بگدازی مرا
66
گرچه با جان نیست بازی درپذیر
همچو پروانه به جانبازی مرا
77
تو تمامی من نمیخواهم وجود
وین نمیباید به انبازی مرا
88
سر چو شمعم بازبر یکبارگی
تا کی از ننگ سرافرازی مرا
99
دوش وصلت نیم شب در خواب خوش
کرد هم خلوت به دمسازی مرا
1010
تا که بر هم زد وصالت غمزهای
کرد صبح آغاز غمازی مرا
1111
چو ز تو آواز میندهد فرید
تا دهی قرب هم آوازی مرا

