غزل شمارهٔ 206
Toggle stanza 1زلف تو مرا بند دل و غارت جان کرد
11
زلف تو مرا بند دل و غارت جان کرد
عشق تو مرا رانده به گرد دو جهان کرد
22
گویی که بلا با سر زلف تو قرین بود
گویی که قضا با غم عشق تو قران کرد
33
اندر طلب زلف تو عمری دل من رفت
چون یافت ره زلف تو یک حلقه نشان کرد
44
وقت سحری باد درآمد ز پس و پیش
وان حلقه ز چشم من سرگشته نهان کرد
55
چون حلقهٔ زلف تو نهان گشت دلم برد
چون برد دلم آمد و آهنگ به جان کرد
66
جان نیز به سودای سر زلف تو برخاست
پیش آمد و عمری چو دلم در سر آن کرد
77
ناگه سر مویی ز سر زلف تو در تاخت
جان را ز پس پردهٔ خود موی کشان کرد
88
فیالجمله بسی تک که زدم تا که یقین گشت
کز زلف تو یک موی نشان می نتوان کرد
99
گرچه نتوان کرد بیان سر زلفت
آن مایه که عطار توانست بیان کرد
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
در کوی خرابات مرا عشق کشان کرد
آن دلبر عیار مرا دید نشان کرد
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 643
انصاف نبود آن رخ دلبند نهان کرد
زیرا که نه روییست کز او صبر توان کرد
SaadiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 180
رخسار ترا خط نتوانست نهان کرد
بی پرده تر این آینه را آینه دان کرد
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 4370

