غزل شمارهٔ 733
Toggle stanza 1ای گرد قمر خطی کشیده
11
ای گرد قمر خطی کشیده
دل در خط تو ز جان بریده
22
هم زلف تو توبهها شکسته
هم خط تو پردهها دریده
33
مشکی که بر خط تو گردی است
در گرد خط تو نارسیده
44
خط تو هزار بیش دارد
چون مشک خطا درم خریده
55
بر هیچ ورق ندیده خطی
خوشتر ز خط تو هیچ دیده
66
سر بر خط تو نهاده طوطی
سر سبزی خط تو گزیده
77
کس گرد قمر نشان نداده است
از قیر چنین خطی دمیده
88
تا دید دلم خط خوش تو
یک لحظه نماند آرمیده
99
چون خواست کشید پای از خط
وز خط تو خواست شد رمیده
1010
در قیر خطت گرفت پایش
زان میآید به سر دویده
1111
سر به سر خط تو نهاده عطار
وز خط دو کون سر کشیده
Zameen

