غزل شمارهٔ 507
Toggle stanza 1سواد خط تو چون نافع نظر دیدم
11
سواد خط تو چون نافع نظر دیدم
روایتی که ازو رفت معتبر دیدم
22
مرا چو زلف تو بر حرف می فرو گیرد
حروف زلف تو برخواندم و خطر دیدم
33
چه گویم از الف وصل تو که هیچ نداشت
من اینکه هیچ نداشت از همه بتر دیدم
44
تو را میان الف است و الف ندارد هیچ
که من ورای الف هیچ در کمر دیدم
55
کمند زلف تورا کافتاب دارد زیر
هزار حلقه گرفتار یکدگر دیدم
66
به حلق آمده جان در درون هر حلقه
هزار عاشق گم کرده پا و سر دیدم
77
سزد که هندی تو نام نرگس است از آنک
دو هندوی رخ تو نرگس بصر دیدم
88
چگونه شور نیارم ز آرزوی لبت
کز آرزوی لبت شور در شکر دیدم
99
ورای دولت وصل تو هیچ دولت نیست
ولی چه سود که آن نیز برگذر دیدم
1010
چگونه وصل تو دارم طمع که من خود را
ز تر و خشک لبخشک و چشمتر دیدم
1111
به عالمی که ز وصلت سخن رود آنجا
هزار تشنه به خون غرقه بیشتر دیدم
1212
ز مشرقی که ازو آفتاب حسن تو تافت
هزار عرش اگر بود مختصر دیدم
1313
چو در صفات توام آبروی میبایست
فرید را سخنی همچو آب زر دیدم
Zameen

