غزل شمارهٔ 202
Toggle stanza 1عشق تو مست جاودانم کرد
11
عشق تو مست جاودانم کرد
ناکس جملهٔ جهانم کرد
22
گر سبکدل شوم عجب نبود
که می عشق سر گرانم کرد
33
چون هویدا شد آفتاب رخت
راست چون سایهای نهانم کرد
44
چون نشان جویم از تو در ره تو
که غم عشق بینشانم کرد
55
شیر عشقت به خشم پنجه گشاد
پس به صد روی امتحانم کرد
66
دردیم داد و درد من بفزود
دل من برد و قصد جانم کرد
77
گفت ای دلشده چه خواهی کرد
گفتمش من کیم چه دانم کرد
88
تا ز پیشم چو آفتاب برفت
همچو سایه ز پس دوانم کرد
99
سایه هرگز در آفتاب رسد
آه کین کار چون توانم کرد
1010
چند گویی نگه کن ای عطار
که یقینها همه گمانم کرد
Zameen

