غزل شمارهٔ 530
Toggle stanza 1ترک قلندر من دوش درآمد از درم
11
ترک قلندر من دوش درآمد از درم
بوسه گشاد بر لبم تنگ کشید در برم
22
در لب لعل ترک من آب حیات خضر بود
لب چو نهاد بر لبم گفتم خضر دیگرم
33
بوسه چو داد ترک من هندوی او شدم به جان
چون که بدیدم هم سزا نیز بداد شکرم
44
من به میان این طرف اشکفشان شدم چو شمع
از سر آنکه خیره شد از سر ناز دلبرم
55
من چو چشیدم آن شکر دل ز کمال لطف او
برد گمان که شد مگر ملک جهان میسرم
66
گرچه جفای او بسی برد فرید بعد ازین
گرچه جفا کند بسی من ز وفاش نگذرم
Zameen

