غزل شمارهٔ 489
Toggle stanza 1یک غمت را هزار جان گفتم
11
یک غمت را هزار جان گفتم
شادی عمر جاودان گفتم
22
عاشق ذرهای غمت دیدم
هر دلی را که شادمان گفتم
33
بر درت آفتاب را همه شب
عاشقی سر بر آستان گفتم
44
باز چون سایهای همه روزش
در بدر از پیت دوان گفتم
55
ذرهای عکس را که از رخ توست
آفتاب همه جهان گفتم
66
تا که وصف دهان تو کردم
قصهای بس شکرفشان گفتم
77
چون بدو وصف را طریق نبود
ظلم کردم کزان دهان گفتم
88
زان سبب شد مرا سخن باریک
کز میان تو هر زمان گفتم
99
ماه رویا هنوز یک موی است
هرچه در وصل آن میان گفتم
1010
گفته بودم که در تو بازم سر
بی توام ترک سر از آن گفتم
1111
گفتی از دل نگویی این هرگز
راست گفتی که من ز جان گفتم
1212
باد بیتو سر زبانم شق
گر من این از سر زبان گفتم
1313
خواستم ذرهای وصال از تو
وین سخن هم به امتحان گفتم
1414
در تو نگرفت از هزار یکی
گرچه صد گونه داستان گفتم
1515
چون نشان بردهای دل عطار
هرچه گفتم بدان نشان گفتم

