غزل شمارهٔ 251

Toggle stanza 1
برقع از خورشید رویش دور شد
1
برقع از خورشید رویش دور شد
ای عجب هر ذره‌ای صد حور شد
2
همچو خورشید از فروغ طلعتش
ذره ذره پای تا سر نور شد
3
جملهٔ روی زمین موسی گرفت
جملهٔ آفاق کوه طور شد
4
چون تجلی‌اش به فرق که فتاد
طور با موسی ،  ز هم مهجور شد
5
فوّت خورشید نبود سایه را
لاجرم آن آمد این مقهور شد
6
قطره‌ای آوازهٔ دریا شنید
از طمع شوریده و مغرور شد
7
مدتی می‌رفت چون دریا بدید
محو گشت و تا ابد مستور شد
8
چون در آن دریا نه بد دید و نه نیک
نیک و بد آنجایگه معذور شد
9
هر دوعالم انگبین صرف بود
لاجرم چون خانهٔ زنبور شد
10
زانگبین چون آن همه زنبور خاست
هر یکی هم زانگبین مخمور شد
11
قسم هر یک زانگبین چندان رسید
کز خود و از هر دو عالم دور شد
12
سایه چون از ظلمت هستی برست
در بر خورشید نورالنور شد
13
همچو این عطار بس مشهور گشت
همچو آن حلاج بس منصور شد

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

Audio

Choose a reciter

0:000:00

Sources

Persian text source: Ganjoor

Audio source: Ganjoor