غزل شمارهٔ 179
Toggle stanza 1خطی کان سرو بالا میدرآرد
11
خطی کان سرو بالا میدرآرد
برای کشتن ما میدرآرد
22
به زیبایی گل سرخش به انصاف
خطی سرسبز زیبا میدرآرد
33
بگرد روی همچون ماه گویی
هلالی عنبرآسا میدرآرد
44
پری رویا کنون منشور حسنت
ز خط سبز طغرا میدرآرد
55
ازین پس با تو رنگم در نگیرد
که لعلت رنگ مینا میدرآرد
66
هر آن رنگی که پنهان میسرشتی
کنون روی تو پیدا میدرآرد
77
هر آن کشتی که من بر خشک راندم
کنون چشمم به دریا میدرآرد
88
به ترکی هندوی زلف تو هر دم
دلی دیگر ز یغما میدرآرد
99
سر زلفت که جان ها دخل دارد
چنین دخلی به تنها میدرآرد
1010
ولی بر پشتی روی چو ماهت
بسا کس را که از پا میدرآرد
1111
فرید از دست زلفت کی برد سر
که زلفت سر به غوغا میدرآرد

