غزل شمارهٔ 818
Poet: Attar
Toggle stanza 1هر زمان لاف وفایی می زنی
11
هر زمان لاف وفایی می زنی
آتشی در مبتلایی می زنی
22
چون که جانی داری اندر مردگی
لاف نیکویی ز جایی می زنی
33
بوالعجب مرغی که کس آگاه نیست
تا تو پر بر چه هوایی می زنی
44
ماهرویی و ازین رو ای پسر
مهر و مه را پشت پایی می زنی
55
گفتهای کار تو را رایی زنم
من بمردم تا تو رایی می زنی
66
میزنم بر آتش عشق آب چشم
تا چرا راه چو مایی می زنی
77
بسکه کردم آشنا در خون دل
تا همه بر آشنایی می زنی
88
زخمه بر ابریشم عطار زن
گر به صد زاری نوایی می زنی
Sources
Persian text source: Ganjoor

