غزل شمارهٔ 237
Poet: Attar
Metre: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
Rhyme: ارماینکمیرسد
Poetic form: Ghazal
Reciter: عندلیب
Toggle stanza 1بوی زلف یارم آمد ، یارم اینک میرسد
11
بوی زلف یارم آمد ، یارم اینک میرسد
جان همی آساید و دلدارم اینک میرسد
22
اولین شب صبحدم با یارم اینک میدمد
وآخرین اندیشه و تیمارم اینک میرسد
33
در کنار جویباران قامت و رخسار او
سرو سیمین آن گل بی خارم اینک میرسد
44
ای بسا غم کو مرا خورد و غمم کس می نخورد
چون نباشم شاد چون غمخوارم اینک میرسد
55
مدتی تا بودم اندر آرزوی یک نظر
لاجرم چندین نظر در کارم اینک میرسد
66
دین و دنیا و دل و جان و جهان و مال و ملک
آنچه هست از اندک و بسیارم اینک میرسد
77
روی تو ماه است و مه اندر سفر گردد مدام
همچو ماه از مشرق ره یارم اینک میرسد
88
بزم شادی از برای نقل سرمستان عشق
پسته و عناب شکر بارم اینک میرسد
99
من به استقبال او جان بر کف از بهر نثار
یار میگوید کنون عطارم اینک میرسد

