غزل شمارهٔ 239
Toggle stanza 1جان در مقام عشق به جانان نمیرسد
11
جان در مقام عشق به جانان نمیرسد
دل در بلای درد به درمان نمیرسد
22
درمان دل وصال و جمال است و این دو چیز
دشوار مینماید و آسان نمیرسد
33
ذوقی که هست جمله در آن حضرت است نقد
وز صد یکی به عالم عرفان نمیرسد
44
وز هرچه نقدِ عالمِ عرفانست ، از هزار
جزوی به کل گنبد گردان نمیرسد
55
وز صد هزار چیز که بر چرخ میرود
صد یک به سوی جوهر انسان نمیرسد
66
وز هرچه یافت جوهر انسان ز شوق و ذوق
بویی به جنس جملهٔ حیوان نمیرسد
77
مقصود آنکه از می ساقی حضرتش
یک قطره درد درد به دو جهان نمیرسد
88
چندین حجاب در ره تو خود عجب مدار
گر جان تو به حضرت جانان نمیرسد
99
جانان چو گنج زیر طلسم جهان نهاد
گنجی که هیچ کس به سر آن نمیرسد
1010
زان می که میدهند از آن حسن قسم تو
جز درد واپس آمد ایشان نمیرسد
1111
تو قانعی به لذت جسمی چو گاو و خر
چون دست تو به معرفت جان نمیرسد
1212
تا کی چو کرم پیله تنی گرد خویشتن
بر خود متن که خود به تو چندان نمیرسد
1313
خود را قدم قدم به مقامات بر پران
چندان پران که رخصت امکان نمیرسد
1414
زیرا که مرد راه نگیرد به هیچ روی
یکدم قرار تا که به پیشان نمیرسد
1515
چندین هزار حاجب و دربان که در رهند
شاید اگر کسی بر سلطان نمیرسد
1616
در راه او رسید قدمهای سالکان
وین راه بیکرانه به پایان نمیرسد
1717
پایان ندید کس ز بیابان عشق از آنک
هرگز دلی به پای بیابان نمیرسد
1818
چندان به بوی وصل که در خود سفر کند
عطار را به جز غم هجران نمیرسد
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
کارم ز دور چرخ به سامان نمیرسد
خون شد دلم ز درد، به درمان نمیرسد
HafezAshʿar-e Muntasabشمارهٔ 8
هر ساغری به آن لب خندان نمیرسد
هر تشنهلب به چشمه حیوان نمیرسد
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 4091
عمری گذشت و نامهٔ جانان نمیرسد
دیری است پیک مصر به کنعان نمیرسد
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 4092

