Ghazal No. 44

غزل شمارهٔ 44

Toggle stanza 1
شعله در آغوش دارد عشق بی پروای من
1

شعله در آغوش دارد عشق بی پروای من

بر نخیزد یک شرار از حکمت نازای من

My love in its abandon has a live flame in its arms. My sterile wisdom cannot raise a single spark.

2

چون تمام افتد سراپا ناز می گردد نیاز

قیس را لیلی همی نامند در صحرای من

Love’s meekness, when complete, is one with Beauty’s pride. So in my desert Qais is given Layla’s name.

3

بهر دهلیز تو از هندوستان آورده ام

سجدهٔ شوقی که خون گردید در سیمای من

From India have I come with an urge to prostrate myself on your threshold – an urge which has turned to blood in my brow.

4

تیغ لا در پنجه این کافر دیرینه ده

باز بنگر در جهان هنگامهٔ الای من

Put into this old unbeliever’s hand the sword of la, and then see how the tumult of my Illa rages in the world.

5

گردشی باید که گردون از ضمیر روزگار

دوش من باز آرد اندر کسوت فردای من

There ought to be a revolution for the heavens to bring again out of time’s womb my yesterdays in my tomorrow’s guise.

6

از سپهر بارگاهت یک جهان وافر نصیب

جلوه ئی داری دریغ از وادی سینای من

The whole world benefits from Your abounding grace, but You do not grant my Sinai any theophany at all.

7

با خدا در پرده گویم با تو گویم آشکار

یا رسول الله او پنهان و تو پیدای من

In veiled terms do I say to God, but to you, Prophet of God, openly, that He is all that is concealed from me, and you all that is manifest.

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

در جنون جوش سویدا تنگ دارد جای من

چشم آهو سایه افکنده‌ست بر صحرای من

Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 2506

بعد مردن گر همین داغست وحشت‌زای من

خاک هم خالی در آتش می‌نماید جای من

Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 2542

چون‌گهر هر چند بر دریا تند غوغای من

در نم یک چشم سر غرق‌ست سرتا پای من

Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 2543

در خور گل‌ کردن فقرست استغنای من

نیست جز دست تهی صفر غرورافزای من

Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 2544

دهر، توفان دارد از طبع جنون پیمای من

قلقلی دزدیده است این بحر از مینای من

Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 2545

گرد وحشت بسکه بر هم چیده است اجزای من

رفتن رنگی تواندکرد خالی جای من

Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 2547

پرده بردار ای حیات جان و جان افزای من

غمگسار و همنشین و مونس شب‌های من

RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 1963

چون زند دامان وحشت بر کمر سودای من

خاک ساکن پر برون آرد ز نقش پای من

SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 6123

بس که دارد ناتوانی ریشه در اعضای من

سایه همچون دام می پیچد به دست و پای من

SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 6124

صبحدم چون در دمد دل صور شیون زای من

آسمان صحن قیامت گردد از غوغای من

UrfiQasideh-haشمارهٔ 45 - در نعت حضرت رسول (ص)

Sources

Persian text source: Ganjoor