Ghazal No. 44
غزل شمارهٔ 44
Poet: Allama Iqbal
Metre: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
Toggle stanza 1شعله در آغوش دارد عشق بی پروای من
شعله در آغوش دارد عشق بی پروای من
بر نخیزد یک شرار از حکمت نازای من
My love in its abandon has a live flame in its arms. My sterile wisdom cannot raise a single spark.
چون تمام افتد سراپا ناز می گردد نیاز
قیس را لیلی همی نامند در صحرای من
Love’s meekness, when complete, is one with Beauty’s pride. So in my desert Qais is given Layla’s name.
بهر دهلیز تو از هندوستان آورده ام
سجدهٔ شوقی که خون گردید در سیمای من
From India have I come with an urge to prostrate myself on your threshold – an urge which has turned to blood in my brow.
تیغ لا در پنجه این کافر دیرینه ده
باز بنگر در جهان هنگامهٔ الای من
Put into this old unbeliever’s hand the sword of la, and then see how the tumult of my Illa rages in the world.
گردشی باید که گردون از ضمیر روزگار
دوش من باز آرد اندر کسوت فردای من
There ought to be a revolution for the heavens to bring again out of time’s womb my yesterdays in my tomorrow’s guise.
از سپهر بارگاهت یک جهان وافر نصیب
جلوه ئی داری دریغ از وادی سینای من
The whole world benefits from Your abounding grace, but You do not grant my Sinai any theophany at all.
با خدا در پرده گویم با تو گویم آشکار
یا رسول الله او پنهان و تو پیدای من
In veiled terms do I say to God, but to you, Prophet of God, openly, that He is all that is concealed from me, and you all that is manifest.
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
در جنون جوش سویدا تنگ دارد جای من
چشم آهو سایه افکندهست بر صحرای من
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 2506
بعد مردن گر همین داغست وحشتزای من
خاک هم خالی در آتش مینماید جای من
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 2542
چونگهر هر چند بر دریا تند غوغای من
در نم یک چشم سر غرقست سرتا پای من
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 2543
در خور گل کردن فقرست استغنای من
نیست جز دست تهی صفر غرورافزای من
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 2544
دهر، توفان دارد از طبع جنون پیمای من
قلقلی دزدیده است این بحر از مینای من
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 2545
گرد وحشت بسکه بر هم چیده است اجزای من
رفتن رنگی تواندکرد خالی جای من
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 2547
پرده بردار ای حیات جان و جان افزای من
غمگسار و همنشین و مونس شبهای من
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 1963
چون زند دامان وحشت بر کمر سودای من
خاک ساکن پر برون آرد ز نقش پای من
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 6123
بس که دارد ناتوانی ریشه در اعضای من
سایه همچون دام می پیچد به دست و پای من
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 6124
صبحدم چون در دمد دل صور شیون زای من
آسمان صحن قیامت گردد از غوغای من
UrfiQasideh-haشمارهٔ 45 - در نعت حضرت رسول (ص)
Sources
Persian text source: Ganjoor

