بخش 6 - غم پنهان که بی گفتن عیان است
Poet: Allama Iqbal
Metre: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
Toggle stanza 1غم پنهان که بی گفتن عیان است
غم پنهان که بی گفتن عیان است
چو آید بر زبان یک داستان است
A hidden grief untold is clear, To lips when brought, a tale we hear,
رهی پر پیچ و راهی خسته و زار
چراغش مرده و شب درمیان است
The ways are like a maze, seeker is weak, The lamp blown out, night amidst, also bleak.
Toggle stanza 2به راغان لاله رست از نو بهاران
به راغان لاله رست از نو بهاران
به صحرا خیمه گستردند یاران
In pits grow poppies from vernal tide, Then the friends pitch tents on desert’s side.
مرا تنها نشستن خوشتر آید
کنار آب جوی کوهساران
It looks me nice to sit all alone, When fountains flow in a mountain zone.
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
چه روی است آن که پیش کاروان است
مگر شمعی به دست ساروان است
SaadiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 81
جهانی جان چو پروانه از آن است
که آن ترسا بچه شمع جهان است
AttarDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 85
همه عالم خروش و جوش از آن است
که معشوقی چنین پیدا، نهان است
AttarDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 86
رهی کان ره نهان اندر نهان است
چو پیدا شد عیان اندر عیان است
AttarDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 87
دگرگون کشور هندوستان است
دگرگون آن زمین و آسمان است
Allama IqbalArmaghan-e Hijazحضور حقبخش 9 - دگرگون کشور هندوستان است
دل من رازدان جسم و جان است
نپنداری اجل بر من گران است
Allama IqbalPayam-e Mashriqلالهٔ طوررباعی شمارهٔ 112
عجم از نغمه ام آتش بجان است
صدای من درای کاروان است
Allama IqbalPayam-e Mashriqلالهٔ طوررباعی شمارهٔ 141

