بخش 11 - ترک عثمانی
Poet: Allama Iqbal
Metre: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
Toggle stanza 1به ملک خویش عثمانی امیر است
به ملک خویش عثمانی امیر است
دلش آگاه و چشم او بصیر است
In the Ottoman reign, the Turks are free, He holds conscious heart, with insight to see.
نپنداری که رست از بند افرنگ
هنوز اندر طلسم او اسیر است
On freedom of the West they do not boast, They are captives yet of his Charming toast.
Toggle stanza 2خنک مردان که سحر او شکستند
خنک مردان که سحر او شکستند
به پیمان فرنگی دل نبستند
How dating were they who broke his charms, Who paid no heed to his pledges warm.
مشو نومید و با خودشنا باش
که مردان پیش ازین بودند و هستند
Get not despaired, have thy ego’s own view, What did the past nations you also do.
Toggle stanza 3به ترکان آرزوی تازه دادند
به ترکان آرزوی تازه دادند
بنای کار شان دیگر نهادند
The fate thus gave to Turks a verve anew, And gave them a base for a build up new.
ولیکن کو مسلمانی که بیند
نقاب از روی تقدیری گشادند
Where are those Muslim who could behold? The meanings of fate which God had told.
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
چه رخساره که از بدر منیر است
لبش شکر فروش جوی شیر است
AttarDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 64
اگر دانا دل و صافی ضمیر است
فقیری با تهی دستی امیر است
Allama IqbalArmaghan-e Hijazبه یاران طریقتبخش 2 - اگر دانا دل و صافی ضمیر است
سحر با ناقه گفتم نرم تر رو
که راکب خسته و بیمار و پیر است
Allama IqbalArmaghan-e Hijazحضور رسالتبخش 3 - سحر با ناقه گفتم نرم تر رو
دل من در طلسم خود اسیر است
جهان از پرتو او تاب گیر است
Allama IqbalPayam-e Mashriqلالهٔ طوررباعی شمارهٔ 77

