بخش 14 - برهمن
Poet: Allama Iqbal
Metre: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
Toggle stanza 1در صد فتنه را بر خود گشادی
در صد فتنه را بر خود گشادی
دو گامی رفتی و از پا فتادی
For him, he opened hundred doors for plots, Two steps he only takes and slips in trot.
برهمن از بتان طاق خود آراست
تو قرآن را سر طاقی نهادی
The Brahmen adorned his idols on arch, In arch bin you placed the Quran as mark.
Toggle stanza 2برهمن را نگویم هیچ کاره
برهمن را نگویم هیچ کاره
کند سنگ گران را پاره پاره
To Brahmen I say not a useless bloke, Since all heavy stones with efforts he broke.
نیاید جز به زور دست و بازو
خدائی را تراشیدن ز خاره
It can’t be achieved save with arms might, From stone he carves gods to put his hand right.
Toggle stanza 3نگه دارد برهمن کار خود را
نگه دارد برهمن کار خود را
نمی گوید به کس اسرار خود را
A pundit keeps eyes on his own task, He wont let to know his secret mask.
بمن گوید که از تسبیح بگذر
بدوش خود برد زنار خود را
To me he says Give up counting beads, For his own neck feels holy thread’s need.
Toggle stanza 4برهمن گفت برخیز از در غیر
برهمن گفت برخیز از در غیر
ز یاران وطن ناید به جز خیر
The Brahmin said leave this white man’s door, From Hindies think not, save good any more.
بیک مسجد دو ملا می نگنجد
ز افسون بتان گنجد بیک دیر
In one mosque two Mullahs may ne’er contain, With magic of gods can live in a fane.
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
هوای نیکوان عیش است و شادی
مراد عشقبازان نامرادی
JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 929
سَبَتْ سَلْمیٰ بِصُدْغَیها فُؤادي
و رُوحي کُلَّ یَومٍ لي یُنادي
HafezGhazaliyatغزل شمارهٔ 438
ز ما برگشتی و با گل فتادی
دو چشم خویش سوی گل گشادی
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 2679
چنین باشد چنین گوید منادی
که بیرنجی نبینی هیچ شادی
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 2680
به آن قوم از تو میخواهم گشادی
فقیهش بییقینی، کمسوادی
Allama IqbalArmaghan-e Hijazحضور حقبخش 4 - به آن قوم از تو میخواهم گشادی

