بخش 3 - حق الیقین

Toggle stanza 1
رو تن و جان خویش را بشناس
1

رو تن و جان خویش را بشناس

تا به قرآن رسی ز روی قیاس

2

سرّ قرآن تو آنگهی دانی

که ببینی جمال انسانی

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

حرز جانهاست نام دلبر ما

ما اعزاسمه و ما اعلی

جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2

انت شمس البقا و غیرک فی

کل شی ء سواک لیس بشی

جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 447

بانگ تسبیح بشنو از بالا

پس تو هم سبح اسمه الاعلی

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 247

هر که بی‌مشورت کند تدبیر

غالبش بر غرض نیاید تیر

سعدیمواعظمثنویاتشمارهٔ 25

ای پسندیده حیف بر درویش

از برای قبول و منصب خویش

سعدیمواعظمثنویاتشمارهٔ 26

ای که پنجاه رفت و در خوابی

مگر این پنج روزه دریابی

سعدیمواعظقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 51 - پند

درویشی مُسْتَجاب‌الدَّعوة در بغداد پدید آمد. حَجّاجِ یوسف را خبر کردند. بخواندش و گفت: دعایِ خیری بر من بکن. گفت: خدایا! جانش بستان. گفت: از بهرِ خدای این چه دعاست؟ گفت: این دعایِ خیر است تو را و جملهْ مسلمانان را.

ای زبردستِ زیردست‌آزار

سعدیگلستانباب اول در سیرت پادشاهانحکایت شمارهٔ 11

هر که با بدان نشیند، نیکی نبیند.

گر نشیند فرشته‌ای با دیو

سعدیگلستانباب هشتم در آداب صحبتحکمت شمارهٔ 37

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور