بخش 20 - اندر مذمّت خال گوید
Toggle stanza 1خال کآزار تو گزیده بُوَد
11
خال کآزار تو گزیده بُوَد
همچو خال سفید دیده بُوَد
22
کند آن خالت از خرد خالی
بهر میراث مادرت حالی
33
چون زرت باشد از تو جوید رنگ
چون بوی مفلس از تو دارد ننگ
44
خواجه خواند چو کار باشد راست
پس چو شد کژ غلامزادهٔ ماست
55
شاهزاده بوی چو داری مال
داه زاده شوی چو بد شد حال
66
پس تو گویی فلان مرا خالست
سنگ دل خال نیست تبخالست
77
رو تو از ننگ خال بیعم باش
خال و عم را بمان و بیغم باش
88
تا دو دستت به دامن خالست
هردو پایت میان آخالست
99
حکمت اندر عرب فراوانست
وز همه خوبتر یکی آنست
1010
که عدی چون شد از عداوت خال
همنشین سباع و وحش و رمال
1111
نشنیدی که راند در امثال
رو تو عم غم شمار و خال وبال
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

