غزل شمارهٔ 78

شاعر: سنایی

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

قافیہ: یناست

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 5

صنف: غزل

صداکار: عندلیب
Toggle stanza 1
اندر دل من عشق تو چون نور یقین است
1
اندر دل من عشق تو چون نور یقین است
بر دیدهٔ من نام تو چون نقش نگین است
2
در طبع من و همت من تا به قیامت
مهر تو چو جان است و وفای تو چو دین است
3
تو بازپسین یار منی و غم عشقت
جان تو که همراه دم بازپسین است
4
گویی ببُر از صحبت نااهل برِ من
از جان ببُرم گر همه مقصود تو این است
5
آن را که غرض صحبت دیدار تو باشد
او را چه غم تاش و چه پروای تکین است
6
امّید وصال تو مرا عمر بیفزود
خود وصل چه چیز است که امید چنین است
7
گفتم که تو را بنده نباشد چو سنایی
نوک مژه بر هم زد یعنی که همین است

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور