غزل شمارهٔ 64
Toggle stanza 1عشق رخ تو بابت هر مختصری نیست
11
عشق رخ تو بابت هر مختصری نیست
وصل لب تو در خور هر بی خبری نیست
22
هر چند نگه میکنم از روی حقیقت
یک لحظه ترا سوی دل ما نظری نیست
33
تا پای تو از دایرهٔ عهد برون شد
در هستی خویشم به سر تو که سری نیست
44
بر تو بدلی نارم و دیگر نکنم یاد
هر چند که آرام تو جز باد گری نیست
55
در بند خسی وین عجبی نیست که امروز
اسبی که به کار آید بی داغ خری نیست
66
خصم به بدی گفتن من لب چه گشاید
من بنده مقرم که خود از من بتری نیست
77
بسیار جفا هات رسیدست به رویم
المنة الله که ترا دردسری نیست
88
بسیار سمرهاست در آفاق ولیکن
دلسوزتر از عشق من و تو سمری نیست
99
بسیار گذر کرد در آفاق سنایی
افتاد به دام تو و از تو گذری نیست
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
در معرکه عشق ز جرأت خبری نیست
غیر از سپر انداختن اینجا سپری نیست
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2191
در ده خبر است این ، که ز مَه دِه خبری نیست
وین واقعه را همچو فلک پای و سری نیست
عطاردیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 119
ای ماه صیام ار چه مرا خود خطری نیست
حقا که مرا همچو تو مهمان دگری نیست
سناییدیوان اشعارقصاید و قطعاتشمارهٔ 30
ای بنده ره شوق ملک بی خطری نیست
از جان قدمی ساز که به زین سفری نیست
سناییدیوان اشعارقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 29 - مدح یوسفبن احمد مسعود شاه

