غزل شمارهٔ 221
Toggle stanza 1هر شب نماز شام بود شادیم تمام
11
هر شب نماز شام بود شادیم تمام
کاید رسول دوست هلا نزد ما خرام
22
خورشید هر کسی که شب آید فرو رود
خورشید ما برآید هر شب نماز شام
33
روز فراق رفت و برآمد شب وصال
ای روز منقطع شو و ای شب علی الدوام
44
ای دوست تا تو باشی اندوه کی بود
تا جان بود به تن تو خداوند و من غلام
55
هر گه که خدمت آیم ای دوست پیش تو
شادی حلال گردد اندوه و غم حرام
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
می خواستم که روزه گشایم نماز شام
سر بر زد آفتاب جهانسوز من ز بام
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1403
صبح است و از خمار شبم مانده تلخکام
هات الصبوح صبحک الله یا غلام
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 307
بر اوج حسن روی تو ماهی بود تمام
ماهیت جمال تو اینست والسلام
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 308
ساری ست سر عشق در اعیان علی الدوام
کالبدر فی الدجیة والشمس فی الغمام
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 585

