غزل شمارهٔ 181

شاعر: سنایی

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: از

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 15

صنف: غزل

صداکار: عندلیب
Toggle stanza 1
سکوت معنویان را بیا و کار بساز
1
سکوت معنویان را بیا و کار بساز
لباس مدعیان را بسوز و دور انداز
2
سکوت معنویان چیست عجز و خاموشی
لباس مدعیان چیست گفتگوی دراز
3
مرا که فتنه و پروانهٔ بلا کردند
هزار مشعلهٔ شمع با دلم انباز
4
به گرد خویش همی پرم و همی گویم
گهی بسوزد آخر فذلک پرواز
5
قمار خانهٔ دل را همیشه در بازست
نکرد هیچ کس این در به روی خلق فراز
6
به برده شاد مباش وز مانده طیره مشو
برو بباز بیار و همی به یار بباز

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

کجا بود من مدهوش را حضور نماز!

که کنج کعبه ز دیر مغان ندانم باز

امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1127

به‌ کنج زانوی تسلیم طرح امن انداز

در آب آینه‌، موجیست بی‌نشیب و فراز

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1711

صبا به مقدم گل راح روح بخشد باز

کجاست بلبل خوشگوی؟ گو برآر آواز!

حافظاشعار منتسبشمارهٔ 13

هزار شُکر که دیدم به کامِ خویشت باز

ز رویِ صدق و صفا گشته با دلم دَمساز

حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 258

منم که دیده به دیدارِ دوست کردم باز

چه شُکر گویَمَت ای کارسازِ بنده نواز؟

حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 259

زمانه اسب و تو رایض، به رای خویشت تاز

زمانه گوی و تو چوگان به رای خویشت باز

رودکیقصاید و قطعاتشمارهٔ 69

برای عاشق و دزدست شب فراخ و دراز

هلا بیا شب لولی و کار هر دو بساز

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1201

به آفتاب شهم گفت هین مکن این ناز

که گر تو روی بپوشی کنیم ما رو باز

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1202

جزای نیک و بد خلق با خدای انداز

که دست ظلم نماند چنین که هست دراز

سعدیمواعظقطعاتشمارهٔ 143

گروهی از سر بی‌مغز بیخبر گویند

بریده به سر بدگوی تا نگوید راز

سعدیمواعظقطعاتشمارهٔ 144

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور