غزل شمارهٔ 358
شاعر: سنایی
Toggle stanza 1باز افتادیم در سودای تو
باز افتادیم در سودای تو
از نشاط آن رخ زیبای تو
دستمان گیر الله الله زینهار
زان که بنهادیم سر در پای تو
باز ما را جاودان در بند کرد
حلقهٔ زلفین عنبرسای تو
باز کاسد کرد در بازار عشق
عقل ما را لعل روح افزای تو
ما دو صد منزل دوان باز آمدیم
مردمی کن یک قدم باز آی تو
روی سوی عشق تو آوردهایم
گرچه آگه نیستیم از رای تو
با ملاحت خود سراسر نقش کرد
نیکویی بر روی چون دیبای تو
باز ما را عالمی چون حلقه کرد
آن دو چشم جادوی رعنای تو
مر سنایی را کنون تا جاودان
در پذیرش تا بود مولای تو
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
آنچه با من میکند سودای تو
میکشم چون نیست کس همتای تو
عطاردیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 689
ای دلم مستغرق سودای تو
سرمهٔ چشمم ز خاک پای تو
عطاردیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 690
عاشقم بر لعل شکرخای تو
فتنهام بر قامت رعنای تو
سناییدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 357
تا بدیدم زلف عنبرسای تو
وان خجسته طلعت زیبای تو
سناییدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 361
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

