غزل شمارهٔ 357
شاعر: سنایی
Toggle stanza 1عاشقم بر لعل شکرخای تو
عاشقم بر لعل شکرخای تو
فتنهام بر قامت رعنای تو
ماه بر راه اوفتاد از روی تو
سرو شرمنده شد از بالای تو
پوست در تن خشک دارم همچو چنگ
از هوای چنگ روحافزای تو
جان من شد مسکن رنج و بلا
تا دل مسکین من شد جای تو
مرده را زنده کنی ز آوای خویش
پس دم عیسی شدهست آوای تو
باز بنما روی خود ای ماهروی
گر پی وصلت بود سودای تو
تو دهی بوسه همی بر چنگ خویش
من دهم بوسه همی بر پای تو
گر سنایی گهگهی توبه کند
توبهٔ او بشکند لبهای تو
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
آنچه با من میکند سودای تو
میکشم چون نیست کس همتای تو
عطاردیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 689
ای دلم مستغرق سودای تو
سرمهٔ چشمم ز خاک پای تو
عطاردیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 690
باز افتادیم در سودای تو
از نشاط آن رخ زیبای تو
سناییدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 358
تا بدیدم زلف عنبرسای تو
وان خجسته طلعت زیبای تو
سناییدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 361
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

