غزل شمارهٔ 79

شاعر: سنایی

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: ست

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 6

صنف: غزل

صداکار: عندلیب
Toggle stanza 1
شور در شهر فکند آن بت زُنّارپرست
1
شور در شهر فکند آن بت زُنّارپرست
چون خرامان ز خرابات برون آمد مست
2
پردهٔ راز دریده، قدحِ می در کف
شربت کفر چشیده، عَلَم کفر به دست
3
شده بیرون ز در نیستی از هستی خویش
نیست حاصل شود آن را که برون شد از هست
4
چون بت است آن بتِ قلاش‌دلِ رهبان‌کیش
که به شمشیر جفا جز دل عشاق نَخَست
5
اندر آن وقت که جاسوس جمال رخ او
از پس پردهٔ پندار و هوا بیرون جست
6
هیچ ابدال ندیدی که درو درنگریست
که در آن ساعت زنّار چهل‌کرد نبست
7
گاه در خاک خرابات به جان بازنهاد
خاکیی را که ازین خاک شود خاک‌پرست
8
بر در کعبهٔ طامات چه لبیک زنیم
که به بتخانه نیابیم همی جای نشست

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور