غزل شمارهٔ 148

Toggle stanza 1
هر که در بند خویشتن نبود
1
هر که در بند خویشتن نبود
وثن خویش را شمن نبود
2
آنکه خالی شود ز خویشی خویش
خویشی خویش را وطن نبود
3
من مگوی ار ز خویش بی خبری
زان که از خویش مرده من نبود
4
در خرابات هر که مرد از خویش
تن او را ز من کفن نبود
5
ارنه‌ای مرده هر چه خواهی گوی
از همه جز منت سخن نبود
6
با سنایی ازین خصومت نیست
زین خصومت ورا حزن نبود
7
مست باش ای پسر که مستان را
دل به تیمار ممتحن نبود
8
راستی را همی چو خواهی کرد
نیستی جز هلاک تن نبود

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور