Toggle stanza 1
ای دریغا گر رسیدی دی به من پیغام تو
1

ای دریغا گر رسیدی دی به من پیغام تو

دوش زاری کردمی در آرزوی نام تو

2

از عتاب خود کنون پرم به بر گر بهر تو

پر بریده به بود تا مانم اندر دام تو

3

می‌نبود آن رخ نصیب چشم‌، اکنون آمدم

تا صدف گردد مگر گوش من از پیغام تو

4

نیست اندر تو چو یوم‌الحشر لهو و ظلم و لغو

همچو یوم‌الحشر بی‌انجام باد ایام تو

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور