غزل شمارهٔ 354
Toggle stanza 1ای دریغا گر رسیدی دی به من پیغام تو
11
ای دریغا گر رسیدی دی به من پیغام تو
دوش زاری کردمی در آرزوی نام تو
22
از عتاب خود کنون پرم به بر گر بهر تو
پر بریده به بود تا مانم اندر دام تو
33
مینبود آن رخ نصیب چشم، اکنون آمدم
تا صدف گردد مگر گوش من از پیغام تو
44
نیست اندر تو چو یومالحشر لهو و ظلم و لغو
همچو یومالحشر بیانجام باد ایام تو
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

