غزل شمارهٔ 152
Toggle stanza 1میر خوبان را کنون منشور خوبی در رسید
11
میر خوبان را کنون منشور خوبی در رسید
مملکت بر وی سهی شد ملک بر وی آرمید
22
نامه آن نامهست کاکنون عاشقی خواهد نوشت
پرده آن پردهست کاکنون عاشقی خواهد درید
33
دلبران را جان همی بر روی او باید فشاند
نوخطان را می همی بر یاد او باید چشید
44
آفت جانهای ما شد خط دلبندش ولیک
آفت جان را ز بت رویان به جان باید خرید
55
گویی اکنون راست شد «والشمس» اندر آسمان
آیت «واللیل» کرد و «الضحاش» اندر کشید
66
گر ز مرد گرد بیجادهش پدید آمد چه شد
خرمی باید که اندر سبزه زیباتر نبید
77
هر چه عمرش بیش گردد بیش گرداند زمان
چون غزلهای سنایی تری اندر وی پدید
88
کی تبه گرداندش هرگز به دست روزگار
صورتی کایزد برای عشقبازی آفرید
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ساقیا، می ده که بیرون سبزه های تر دمید
چون خط سبز جوانان نغز و جان پرور دمید
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 658
خاک ازین عالی بنا بر کاخ گردون سرکشید
تا بنای عالم است اینسان عمارت کس ندید
جامیدیوان اشعارقصایدشمارهٔ 20
ابرِ آذاری برآمد بادِ نوروزی وزید
وَجهِ مِی میخواهم و مُطرب، که میگوید رسید؟
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 240
بر سر بازار جانبازان منادی میزنند
بشنوید ای ساکنان کوی رندی بشنوید
حافظقطعاتقطعه شمارهٔ 15
میر خوبان را دگر منشور خوبی دررسید
در گل و گلزار و نسرین روح دیگر بردمید
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1011
برنشست آن شاه عشق و دام ظلمت بردرید
همچو ماه هفت و هشت و آفتاب روز عید
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 746

