غزل شمارهٔ 746
Toggle stanza 1برنشست آن شاه عشق و دام ظلمت بردرید
11
برنشست آن شاه عشق و دام ظلمت بردرید
همچو ماه هفت و هشت و آفتاب روز عید
22
اختران در خدمت او صد هزار اندر هزار
هر یکی از نور روی او مزید اندر مزید
33
چون در آن دور مبارک برجها را میگذشت
سوی برج آتشین عاشقان خود رسید
44
در دلش یاد من آمد هر طرف کرد التفات
مر مرا در هیچ صفی آن زمان آن جا ندید
55
موج دریاهای رحمت از دلش در جوش شد
هم نظر میکرد هر سو هم عنان را میکشید
66
گفت نزدیکان خود را کان فلان غایب چراست
آن خراب عاشق حاضرمثال ناپدید
77
آنک دیده هر شبش در سوختن مانند شمع
آنک هر صبحی که آمد نالههای او شنید
88
آنک آتشهای عالم ز آتش او کاغ کرد
تا فسون میخواند عشق و بر دل او میدمید
99
آن یکی خاکی که چون مهتاب بر وی تافتیم
همچو مهتاب از ثری سوی ثریا میدوید
1010
آنک چون جرجیس اندر امتحان عشق ما
گشت او صد بار زنده کشته شد صد ره شهید
1111
آنک حامل شد عدم از آفرینش بخت نیک
ناف او بر عشق شمس الدین تبریزی برید
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ساقیا، می ده که بیرون سبزه های تر دمید
چون خط سبز جوانان نغز و جان پرور دمید
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 658
خاک ازین عالی بنا بر کاخ گردون سرکشید
تا بنای عالم است اینسان عمارت کس ندید
جامیدیوان اشعارقصایدشمارهٔ 20
ابرِ آذاری برآمد بادِ نوروزی وزید
وَجهِ مِی میخواهم و مُطرب، که میگوید رسید؟
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 240
بر سر بازار جانبازان منادی میزنند
بشنوید ای ساکنان کوی رندی بشنوید
حافظقطعاتقطعه شمارهٔ 15
میر خوبان را کنون منشور خوبی در رسید
مملکت بر وی سهی شد ملک بر وی آرمید
سناییدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 152
میر خوبان را دگر منشور خوبی دررسید
در گل و گلزار و نسرین روح دیگر بردمید
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1011

