غزل شمارهٔ 208
Toggle stanza 1ای زلف تو تکیه کرده بر گوش
11
ای زلف تو تکیه کرده بر گوش
ای جعد تو حلقه گشته بر دوش
22
ای کرده دلم ز عشق مفتون
وی کرده تنم ز هجر مدهوش
33
چون رزم کنی و بزم سازی
ای لاله رخ سمن بناگوش
44
گویند ترا مه قدح گیر
خوانند ترا بت زره پوش
55
گیرم که مرا شبی به خلوت
تا روز نگیری اندر آغوش
66
نیکو نبود که بی گناهی
یک باره مرا کنی فراموش
77
گیرم که سنایی از غمت مرد
باری سخنش به طبع بنیوش
88
بی روی تو بود دوش تا صبح
از نالهٔ او جهان پر از جوش
99
یارب شب کس مباد هرگز
زینگونه که او گذاشت شب دوش
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
دزدانه در آمد از درم دوش
افگنده کمند زلف بر دوش
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1148
دی مرغک خامه بهر نامت
بر صفحه نامه شد رقم کوش
جامیدیوان اشعاراشعار پراکندهشمارهٔ 7
امروز خوش است دل که تو دوش
خون دل ما بخوردهای نوش
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1238
ما نعره به شب زنیم و خاموش
تا درنرود درون هر گوش
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1241
رفتی و نمیشوی فراموش
میآیی و میروم من از هوش
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 336
کردم گذری به میکده دوش
سبحه به کف و سجاده بر دوش
عراقیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 143
ترسا بچهٔ شکر لبم دوش
صد حلقهٔ زلف در بناگوش
عطاردیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 437
در عشق تو ای نگار خاموش
بفزود مرا غمان و شد هوش
سناییدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 202

