قصیدهٔ شمارهٔ 26 - در مدح قاضی عبدالودود غزنوی

Toggle stanza 1
آن طبع را که علم و سخاوت شعار نیست
1

آن طبع را که علم و سخاوت شعار نیست

از عالمیش فخر و ز زفتیش عار نیست

2

جز چشم زخم امت و تعویذ بخل نیست

جز رد چرخ و آب کش روزگار نیست

3

آن دست و آن زبان که درو نیست نفع خلق

جز چون زبان سوسن و دست چنار نیست

4

باشد چو ابر بی‌مطر و بحر بی‌گهر

آن را که با جمال نکو خوی یار نیست

5

در پیش جوهری چو سفالست آن صدف

کاندر میان او گهری شاهوار نیست

6

منت خدای را که مر این هر دو وصف را

جر در مزاج پیشرو دین قرار نیست

7

قاضی‌القضاة غزنین عبدالودود آنک

مر علم وجود را جز ازو پیشکار نیست

8

چرخست علم او که مر او را فساد نیست

بحرست جود او که مر او را کنار نیست

9

در بر و بحر نیست یکی صنعت از سخا

کاندر بنان و طبعش از آن صدهزار نیست

10

با سیرتش در آتش و آب و هوا و خاک

قدر بلند و صفوت و لطف و وقار نیست

11

ای قدر تو رسیده بدان پرده کز علو

زان پرده ز استر اثر صنع بار نیست

12

آن چیست کز یقین تو آنرا مزاج نیست

و آن کیست کز یمین تو آنرا یسار نیست

13

دین از تو و زبانت چرا می‌شود قوی

گر تو علی نه‌ای و زبان ذوالفقار نیست

14

در هفت بخش عالم یک مبتدع نماند

کز ذوالفقار حجت تو دلفگار نیست

15

جز در چمن ولی تو چون گل پیاده کیست

جز بر اجل حسود تو چون جان سوار نیست

16

نزدیک علم و رای تو مه نورمند نیست

در پیش حلم و سنگ تو که بردبار نیست

17

آن کیست کو ندارد با تو چو تیر دل

کو از سنان سنت تو سوگوار نیست

18

یک تن نماند در چمن جود تو که او

چون فاخته ز منت تو طوقدار نیست

19

ای شمس طبع کز تو جهان را گزیر نیست

ای ابر دست کز تو زمین را غبار نیست

20

امیدوار باز سوی صدرت آمدم

از ابر و شمس کیست که امیدوار نیست

21

جز شاعران کوته‌بین را درین دیار

بر بارگاه جود کریمیت بار نیست

22

آری ز نوش آتش و از لطف آب پاک

رفعت به جز نصیب دخان و بخار نیست

23

لیکن زمانه ای تو و بر من ز بخت بد

هر چه از زمانه آید حقا که عار نیست

24

والله که از لباس جز از روی عاریت

بر فرق من عمامه و بر پا آزار نیست

25

کارم بساز از کرم امروز ای کریم

هر چند کارساز به جز کردگار نیست

26

گرچه دهی وگر ندهی صله در دو حال

جز گوهر ثنای من اینجا نثار نیست

27

باشد کریمی ار بدهی ورنه رای تست

مر بنده را به هیچ صفت اختیار نیست

28

دانی که از زمانه جز احسان و نام نیک

حقا که هر چه هست به جز مستعار نیست

29

نام نکو بمان چو کریمان ز دستگاه

چون شد یقین که عمر دول پایدار نیست

30

تا دوزخ و بهشت کم از هفت و هشت نیست

تا حس و طبع بیش ز پنج و چهار نیست

31

چندانت قدر باد که آن را کرانه نیست

چندانت عمر باد که آن را شمار نیست

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

چابک تر از تو در همه عالم سوار نیست

زیباتر از تو در همه عالم نگار نیست

امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 283

خوش خلعتی ست جسم، ولی استوار نیست

خوش حالتی ست عمر ولی پایدار نیست

امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 284

خوش خلعتی است جسم ولی استوار نیست

خوش حالتی است عمر ولی پایدار نیست

امیرخسرو دهلویدیوان اشعارقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 1

این طرفه آتشی که دمی برقرار نیست

گر نزد یار باشد وگر نزد یار نیست

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 445

آن روح را که عشق حقیقی شعار نیست

نابوده به که بودن او غیر عار نیست

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 455

ما را کنار گیر تو را خود کنار نیست

عاشق نواختن به خدا هیچ عار نیست

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 456

ما را دماغ جنگ و سر کارزار نیست

ورنه دل دو نیم کم از ذوالفقار نیست

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2044

دلهای آرمیده به مطلب سوار نیست

رحم است بر کسی که دلش برقرار نیست

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2045

دل بگسل از جهان که جهان پایدار نیست

واثق مشو به او که به عهد استوار نیست

عطاردیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 108

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور