غزل شمارهٔ 204

شاعر: سنایی

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

قافیہ: وش

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 12

صنف: غزل

صداکار: عندلیب
Toggle stanza 1
ز جزع و لعلت ای سیمین بناگوش
1
ز جزع و لعلت ای سیمین بناگوش
دلم پر نیش گشت و طبع پر نوش
2
دو جادوی کمین‌ساز کمان‌کش
دو نقاش شکر‌پاش گوهر‌نوش
3
که پیش این و آن‌، جان را و دل را
هزاران غاشیه ست امروز بر دوش
4
چو بینمت آن دو تا لعل پر از کبر
چو بینمت آن دو تا جزع پر از جوش
5
بدین گویم زهی خاموش گویا
بدان گویم زهی گویای خاموش
6
بسا زهاد گیتی را که بردی
بدان لب‌های چون می مایهٔ هوش
7
بسا شیران عالم را که دادی
ز چشم آهوانه خواب خرگوش
8
زنی گل را و مل را خاک در چشم
چو اندر مجلس آیی زلف بر دوش
9
ز مستی باز کرده بند کرته
ز شوخی کج نهاده طرف شب‌پوش
10
ز جزعت خانه‌خانه دل شود خون
ز لعلت چشمه‌چشمه خون شود نوش
11
گریزد در عدم هر روز و هم شب
ز شرم روی و مویت چون دی و دوش
12
تو جانی‌، گر نه‌ای در بر عجب نیست
که جان در جان در آید نه در آغوش
13
نگارا از سر آزاد‌مردی
حدیث دردناک بنده بنیوش
14
مرا چون از ولی بخریده‌ای دی
کنونم بر عدو امروز مفروش
15
مرا گفتی فراموشم مکن نیز
تو روی از بهر این مخراش و مخروش
16
که گشت از بهر یاد جزع و لعلت
سنایی را فراموشی فراموش

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

تعالی الله، چه دولت داشتم دوش

که بود آن بخت بیدارم در آغوش

امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1142

نهادی لعل رخشان بر بناگوش

سهیل و ماه را کردی هم آغوش

جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 479

بِبُرد از من قرار و طاقت و هوش

بتِ سنگین دلِ سیمین بناگوش

حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 282

بود زودا، که آیی نیک خاموش

چو مرغابی زنی در آب پاغوش

رودکیمثنوی‌هاابیات به جا مانده از مثنوی بحر هزجپاره 7

برفتم دی به پیشش سخت پرجوش

نپرسید او مرا بنشست خاموش

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1236

خطا کردی به قول دشمنان گوش

که عهد دوستان کردی فراموش

سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 333

قیامت باشد آن قامت در آغوش

شراب سلسبیل از چشمهٔ نوش

سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 334

یکی را دست حسرت بر بناگوش

یکی با آن که می‌خواهد در آغوش

سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 335

لقمان را گفتند: ادب از که آموختی؟

گفت: از بی ادبان؛ هر چه از ایشان در نظرم ناپسند آمد از فعلِ آن پرهیز کردم.

سعدیگلستانباب دوم در اخلاق درویشانحکایت شمارهٔ 21

یکی را شنیدم از پیران مربی که مریدی را همی‌گفت: ای پسر‌! چندان که تعلق خاطر آدمی‌زاد به روزی‌ست اگر به روزی‌ده بودی به مقام از ملائکه در‌گذشتی.

فراموشت نکرد ایزد در آن حال

سعدیگلستانباب هفتم در تأثیر تربیتحکایت شمارهٔ 7

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور