Toggle stanza 1
سرشک گرم در چشم تر من خواب می سوزد
1

سرشک گرم در چشم تر من خواب می سوزد

به آب خود چراغ گوهر شب تاب می سوزد

2

زتاب عارض او چون نسوزد آب در چشمم؟

که از نظاره اش در چشم گوهر آب می سوزد

3

هوای خانه می ریزد زیکدیگر حبابم را

نفس بیهوده در ویرانیم سیلاب می سوزد

4

چرا آرام یک جا در بدن پیکان نمی گیرد؟

اگر نه ظلم در چشم ستمگر خواب می سوزد

5

پشیمانی ندارد صرف کردن عمر در طاعت

که دل زنده است هر شمعی که در محراب می سوزد

6

نمی سازد سبک درد گران را پرسش رسمی

مرا بیش از تغافل گرمی احباب می سوزد

7

زقرب شمع اگر آتش فتد در جان پروانه

دل پر رخنه عاشق زچندین باب می سوزد

8

شود از خوابگاه نرم افزون پرده غفلت

مرا افزون زسرما بستر سنجاب می سوزد

9

زبان در کام کش در حلقه روشندلان صائب

که بی نورست هر شمعی که در مهتاب می سوزد

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور