غزل شمارهٔ 3023
Toggle stanza 1دل ما بر سیه روزان فقر از خود فزون سوزد
11
دل ما بر سیه روزان فقر از خود فزون سوزد
چراغ خانه ما در برون بیش از درون سوزد
22
به چشم روشنم از اشک خواهد شد سیه عالم
به این عنوان اگر در دل مرا چون لاله خون سوزد
33
ندارد رنگی از بال سمندر آتش سوزان
کجا آن پرده شرم از شراب لاله گون سوزد؟
44
بود دست حمایت عشق حسن آتشین خو را
که لرزد شمع بر خود بیشتر پروانه چون سوزد
55
اگر نعلش در آتش نیست از خورشید رخساری
چرا هر شب ز انجم داغ چرخ نیلگون سوزد؟
66
برآرد سر چو دود از خیمه گستاخانه لیلی را
نفس چون گردباد آن را که در دشت جنون سوزد
77
ندارم شکوه ای از طالع وارون، به این شادم
که می آید به پایان زود چون شمعی نگون سوزد
88
نشوید خواب اگر از چشم شیران گریه مجنون
که در شبها چراغی بر سر اهل جنون سوزد؟
99
برآید روز حشر از بوته صائب چون زر خالص
به درد و داغ عشق آن کس که در اینجا فزون سوزد
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

