Toggle stanza 1
دل ما بر سیه روزان فقر از خود فزون سوزد
1

دل ما بر سیه روزان فقر از خود فزون سوزد

چراغ خانه ما در برون بیش از درون سوزد

2

به چشم روشنم از اشک خواهد شد سیه عالم

به این عنوان اگر در دل مرا چون لاله خون سوزد

3

ندارد رنگی از بال سمندر آتش سوزان

کجا آن پرده شرم از شراب لاله گون سوزد؟

4

بود دست حمایت عشق حسن آتشین خو را

که لرزد شمع بر خود بیشتر پروانه چون سوزد

5

اگر نعلش در آتش نیست از خورشید رخساری

چرا هر شب ز انجم داغ چرخ نیلگون سوزد؟

6

برآرد سر چو دود از خیمه گستاخانه لیلی را

نفس چون گردباد آن را که در دشت جنون سوزد

7

ندارم شکوه ای از طالع وارون، به این شادم

که می آید به پایان زود چون شمعی نگون سوزد

8

نشوید خواب اگر از چشم شیران گریه مجنون

که در شبها چراغی بر سر اهل جنون سوزد؟

9

برآید روز حشر از بوته صائب چون زر خالص

به درد و داغ عشق آن کس که در اینجا فزون سوزد

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور